تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::. - حکایت شیرین شاه طهماس قازی قورباغه
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394

    داستان دیگری که از پدر بزرگ مرحومم (پدر بزرگ پدری) شنیده بودم و در دفتری نوشته ام دفتر را تازه از میان خرت و پرتها پیدا کردم  ، مینویسم :

    شخصی مثل هر روز صبح زود  بلند شد برود سر باغ و مزرعه اش ، و با نان و سبزی و پنیر قازی شده(قازی به نان و پنیر یا هرچیز دیگر که بصورت ساندویچ در آمده میگویند و من مطمئن نیستم که املاء آن را درست نوشته ام یا نه) ، برداشت که وقتی به سر باغ رسید بخورد ،به باغش که رسید دستمال نان و سبزی و پنیر را کنار چشمه گذاشت و دولا شد تا اول کمی آب بخورد و به دست و صورت بزند بعد آنرا بخورد ، هنگامی که او مشغول این کارها بود یک قورباغه می پرد و میرود داخل دستمال و نان و پنیرش ،خلاصه ، مرد با آرامش مینشیند و نان ساندویچ شده اش را بدست میگیرد که بخورد ، اولین گاز را که میزند قورباغه بر اثر فشار وارده یک قوری میکند ، مرد تعجب میکند ، گاز دوم را که میزند قور باغه با صدای بلندتر قار میکند ، مرد کمی مکث میکند  و بعد با عصبانیت میگوید : قور کنی میخورمت ، قار هم کنی میخورمت ...




    طبقه بندی: داستانهای شیرین پری، 
    نظر سنجی
    نظزتان درباره بنر جدید سایت چیست ؟




    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی