تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::. - حکایات شنیدنی تهیه سوخت در پری قدیم
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394

    گفتم که وضع اقتصادی بسیار بد بود و مردهای خانواده برای لقمه ای نان (گاهی مرد خانواده و گاهی کل خانواده) برای پیدا کردن کار  به شهر میرفتند و البته بیشتر به تهران ، و غول تهران بدنبال این ماجرا پدید آمد .

    از جمله داستانهای عبرت آموز وضعیت  سوخت در آن دورانها بود یعنی دورانی که هنوز صادرات نفت اثرش را در زندگی مردم نگذاشته بود ، پدر تعریف میکرد که آن زمان که نفت و گاز و این چیزها نبود ، و ما برای روشن کردن خانه در شبها ابتدا از پیه سوز و چربیهای حیوانی و بعد از روغن چراغ و پیشرفته ترش از نفت سفید استفاده میکردیم ، اولا که مردم با تاریک شدن هوا تقریبا برای خواب آماده میشدند چون داشتن چراغ و سوخت آن کار هر کسی نبود و داراها متوانستند شبها و شب نشینی های پر رونقی داشته باشند و در ثانی آن زمان تلویزیون و امثالهم نبود و برنامه ای برای بیدار ماندن و شب نشینی وجود نداشت و اصلا حال بیدار ماندن هم نبود چون آنقدر کار میکردند که شب پس از خوردن چیزی به اسم شام بیهوش میشدند  ،  برای همین سعی میشد کارها در روز و روشنایی آن انجام شود ، البته بعد ها و با بهتر شدن وضع اقتصادی چراغهای گرد سوز و بعد پیشرفته ترین چراغها که به چراغ توری معروف بود رایج شد و خوب بیشتر میتوانستند از شب بهره ببرند و ضمنا سوخت برای پخت و پز از نفت و استفاده از چراغهای 3 فتیله رایج شد.

     معمولا در هر خانواده ای یا محله ای کسی بود که داستانها و متلهای زیادی بلد بود و با شیرینی آنرا نقل میکرد داستانهایی مثل حسین کرد شبستری ، ملک بهمن ، داستانهایی از شاهنامه  و .... که هوادارهای زیادی داشت و هر وقت آن شخص را در مهمانیها گیر میآوردند درخواست میکردند داستانی را برای آنها تعریف کند .

    برای   گرم کردن خانه هاو راه انداختن کرسی ها ، از اول سال به جمع آوری هیزم و خار و خاشاک و هر چه که قابل سوختن بود برا ی زمستان مشغول بودند و برای این کارها واقعا باید گفت وجب به وجب بیابانها و تپه های اطراف تا فاصله ای زیاد جستحو میشد ، و آنها که گاو و گوسفند داشتند سرگین آنها را ( تاپاله و پشگل آنها را ) در یک محلی جمع میکردند و وقتی زیاد میشد مثل عمل آوردن کاه گل آنرا پس از خیس کردن لگد میکردند و نهایتا قطعاتی بزرگ و  دستی از آنها در ست میکردند و در آفتاب میگذاشتند تا خشک شود و به خرج سوخت برای تنور و یا گرم کردن برسد اسم این قطعات به پایهمعروف بود .

    ناگفته نماند که کندن و جمع کردن یک نوع هیزم که در بیابانهای اطراف بدست می آمد فقط مخصوص گرم کردن حمام روستا بود و کلیه اهالی میدانستند که کندن آن ممنوع و مختص حمام است ، ضمنا شرح کار حمام و مسئول حمام و برنامه حمام و وظایف گسترده دلاک و قضایای مربوطه بماند برای روزهای بعد.

    در پایان با سخنی از شکسپیر و تا فرصت بعدی شما را بخدا میسپارم :

    به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن ، و به هیچکس بدی نکن .




    طبقه بندی: داستانهای شیرین پری، 
    نظر سنجی
    نظزتان درباره بنر جدید سایت چیست ؟




    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی